خاطرات یک دندانپزشک
یه وقتهایی چه بخوایم و چه نخوایم زندگی میگذره..
کمکم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
این...که عشق تکیهکردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همهی راههایت را همامروز بسازی
که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی میارزی.
و میآموزی و میآموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری.
خورخه لوییس بورخس
پ.ن:
این روزها درگیر خوندنه عقاید یک دلقک هستم... تا فردا شب حتما تمومش میکنم..
کلی حرف دارم در موردش.....!!!
این روزها فیلم نگاه نکردم... ولی تا دلتون بخواد مجله فیلم گرفتم و خوندم..... و
مثل اینکه حالا حالا ها حس و هوای امتحان در من به وجود نیومده!!!!
روزنامه هفت صبح .. یه روزنامه ی خوبه... اگرچه پخشش نا منظمه اینجا.. اما به
نظرم از همه ی روزنامه های دور و بر.. این بهتره.. اگرچه میشه گفت تمام روزنامه ها
اراجیف نامه ای بیش نیست تازگیها....
بهت میگم بزرگ شدی ، میای بشی مریض خودم؟؟
با اون چشمهای خاکستری نازت و اون موهای قهوه ای روشن فر فریت نگاه تو
چشمام میکنی و سرت رو به نشانه رضایت تکون میدی و آروم میگی آره....
بهت میگم خوب تو که اسم من رو بلد نیستی....
با همون صدای کوچیکت و ادا و اطوارهای خودت آروم اسم و فامیل من رو میگی....
و با خودم میگم بچه های امروزی خیلی بیشتر از دیروز ما می فهمند و با پشت
دستکشم آروم پیشونی کوچیکت رو ناز میکنم...و تو لبخندی از آرامش و رضایت روی
لبهای کوچیکت و دندونهایی که تازه فلوراید زده شده می خندی دختر خوب...![]()
| Design By : Night Melody |

