کمدی الهی رو حدود یک سال هست که خریده بودم((پارسال از نمایشگاه کتاب ، دوره سه

. جلدی اون رو خریدم )) و راستش هنوز مهلت نشده بود که اون رو بخونم

تصمیم گرفتم امروز شروع به خوندنش کنم.ولی فقط به تونستم 40 صفحه از مقدمه 70

! صفحه ای قسمت دوزخ اون رو بخونم

!!!!جالب اینجاست که مترجم این کتاب شجاع الدین شفا بوده در سال 1347

تو صفحات اول نوشته که این آقا از معاندین انقلاب بوده و پس از انقلاب از کشور

!! فراری شده!!!و چاپ این کتاب  دلیلی بر توجیه و تایید این نویسنده نیست

این بنده خدا دو هزارصفحه کتاب با توضیحات فراوان ترجمه کرده و به انتشارات امیرکیب

ر تقدیم کرده.بعد از کشور فراریش دادند و الان کتابش رو تا جلد شانزدهم رسوندند

!! و هنوز هم بهش میگن مرتد

(( این است حقوق نویسندگان در ایران!)).

و اما قسمت هایی از مقدمه که به نظرم جالب اومد!

دانته دوزخ رو به 10 طبقه تقسیم کرده.و مترجم نوشته که حتی عکس ))

دوزخ کلیسای جلفای اصفهان(کلیسای وانک) رو از روی این توصیف کشیدن

از این نظر برام جالب بود که کلیسای وانک اصفهان رو دوست دارم و

 اون محیط آروم و روحانی اش رو صمیمانه خواهانم.الان که اون نقاشی سر در

(( کلیسا یادم اومد به طور عجیبی کیفور شدم و حس خوبی بهم داست داد."

اما در مورد الهه عشق دانته که بئاتریکس نام داشت

نوشته در آن هنگام (( دانته )) نه سال سن داشت و بتاتریکس هشت ساله بود،اما خود

دانته معتقد است که عشق سوزان او به بئاتریکس از همین هنگام آغاز شد،و

چنانکه در کتاب ((زندگانی نو)) خود می گوید(( از این هنگام بود که پا به قلمرو سلطان

 عشق نهاد!))بئاتریکس با مردی دیگر ازدواج کرد و در سن 24 سالگی فوت کرد و

این رو میشه آغاز شعرهای عاشقانه دانته تصور کرد.

دانته به علت مشکلات سیاسی و دینی به وجود اومده از شهر

 فلورانس(شهر زادگاهش ) فرار می کنه، چون حکم بوده که اون رو باید توی

آتش بسوزانند!!و توی آخرین لحظات عمرش به یکی ازدوستان نزدیکش نامه می نویسه

 و میگه :نمی دانی نان دیگری چه تلخ است و نمیدانی چه سخت است که آدمی

 از پلکان دیگری بالا رود!!))تا جایی که جیمز راسل لاول شاعر و ادیب

آمریکایی میگه:"هنر بزرگ قرن چهاردهم این بود، که این مردی را که می بایست

به آتش سپرده شده باشد!بیست سال پس از مرگ مقدر زنده نگاه داردتا بدست او اثری

!! پدید آید که باید همیشه زنده بماند

دانته حکایت می کند: که روزی در خیابان زنی را دید که را به زن دیگری که

 همراهش بود نشان داد و گفت: ((این همان کسی است که به جهنم رفته و

 برگشته است!)) و آن دیگری که با تعجب بدو نگریست و جواب داد: (( ببین هنوز هم در

سر و رویش اثر دوده های جهنم پیداست)) و دانته می نویسد:(( وقتی این حرف

را شنیدم ، دانستم که بدانچه می خواستم رسیده ام،یعنی توانسته ام با به کار بردن

زبان مردم به جای زبان لاتین،آنچه را که برای عامه مردم قابل درک نبود در دسترس

!!همه قرار دهم

مارکو: یاد این جمله گارسیا مارکز می افتم که گفته : ((می بایست بیست سال طول

 می کشید و من چهار کتاب می نوشتم تا متوجه بشم ، که بهترین راه ارتباط و نوشتن

 برای مردم، همان زبان ساده و قابل درک است که مادربزرگم برای قصه های

!!((شبانه به کار می برد و این بود که صد سال تنهایی خلق شد

امیدوارم که در مورد کمدی الهی اطلاعات مفیدی بهتون داده باشم و حتی خود شخص

 دانته.اگه بخوام در مورد دانته بگم که فکر کنم خودش چندین و چند پست مختلف

بخواد.اما فکر کنم از این به بعد حداقل ماهی یه مرتبه در مورد کتاب کمدی الهی

!! پست بگذارم و قسمتهایی رو که خوندم با شما تقسیم کنم

جوجه وایسا الان پست ها رو می گذرام.باشه تا بهت بگم.حالا ترکش امتحان و اعصاب

خوردی امتحانت رو واسه ی من می گذاری؟عجب جوجه ی نامردی هستی تو!باشه طلبت


 

نوشته شده توسط مارکوپولو در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 23:31 موضوع نقد کتاب | لینک ثابت