راستش امروز بعد از ظهر مثل جمعه پیش کرم کتاب افتاد به جونم.واسه همین سعی کردم که داستان کوتاه بخونم در مورد گابو توی پست های قبلم صحبت کرده بودم..اما امروز به این نتیجه رسیدم که !مبالغه نبوده و از روی تعصب خاصی این قدر اون رو دوست ندارم کسی که احمد گلشیری حدود 50 صفحه در موردش مقدمه می نویسه بدون شک آدم ! بزرگی بوده و هست و من باز هم دوستش دارم گابو یه قمستی از زندگیش رو تو خونه پدر بزرگ و مادربزرگش زندگی می کرده و : از این خانه به عنوان خانه ای جن زده یاد می کنه و میگه در هر اتاق آدم های مرده و خاطرت مرده نهفته بود و پس از ساعت شش غروب، خانه به صورت جایی نفوذ ناپذیر در می آمد.دنیایی بود آکنده از ترس.از اتاق ها دائم صدای پچ پچ می آمد.در خانه اتاقی وجود داشتکه عمه پترا در آن مرده بود.اتاقی وجود داشت که عمو لازارو مرده بود.بنابراین نمی شد شب ها قدم از قدم برداشت.چون تعداد مرده ها بیشتر از زنده ها بود.هوا که تاریک می شد من در گوشه ای می نشستم و با خودم می گفتم، از این جا تکان نخور، چون در غیر این صورت عمه پترا که در اتاقش جا خوش کرده یا عمو لازارو که در آن یکی اتاق است،سر و کله شان پیدا !!می شود و سر جایم میخکوب می شدم تو یه قسمت در مورد کتاب پاییز پدرسالارش میگه: (( ادم هر بیشتر قدرت به دست بیاورد ، تشخیص این که چه کسی با اوست و چه کسی بر علیه او برایش دشوارتر می شود.هنگامی که به قدرت کامل دست یافت،دیگر تماس او با واقعیت به کلی قطع !می شود و این بدترین نوع تنهایی است اسم اولین داستان کوتاهش (( بعد از ظهر با شکوه بالتاسار )) بود.از کسی سخن میگفت که رویای پولدار شدن ، اون رو از خودش بیخود کرد و حاضر شد با همین رویای پولدار شدن( توی جامعه ما بگذارید رویای موج سبز) بمیره.حاضر نشد با کس دیگه ای به معامله بپردازه و فقط و فقط گفت با یک نفر معامله میکنه و بعد از اینکه دید از معامله هیچی عایدش نشد و همه چیز رو باخته بود با رویای موفقیت در معامله همه چیزش رو از دست داد و صبح زنانی که برای دعای صبح به کلیسا می رفتند !! با لاشه مرده آن مرد مواجه شدند جوجه؟ می بینی؟رویای خوشبختی ما هم مرد.به همین سادگی!! فکرش رو می کردی؟رویای آزادی و خوش بودن.اما الان تنها رویای من اینه که بدون رویا نمیرم.خیلی مواظبخودت باش جوجه الاغ
نوشته شده توسط مارکوپولو در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 23:19 موضوع نقد کتاب | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بعضی وقتها خوبه که آدم یه حرفهایی رو یه جایی بزنه.
کجا بهتر از اینجا؟
هی تویی که منو می شناسی؟
به این فکر کن!
که شاید شخصیت اینجام دروغی باشه؟؟
یا شایدم اون یکی شخصیتم دروغی باشه؟
یا شاید جفتش درست باشه؟
و شایدم بی شخصیت باشم.
همه چیز ممکنه.
پس بخون.
اما سعی نکن قضاوت کنی.
چون گاو گیج میگیری در حد تیم ملی.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
وقتی هدی که بزرگ شد(هدیییییییییی)
دانشجوی بیکار (حسام و محمد)Dr
دانشگاه با طعم باران(نیلوفر)Dr
قلب عضوی برای زیستن(هاریسون)Dr
Dr Mari
من و آقا قشنگه (خانمی ) Dr
پنجره ها باز( فاطیما) Dr
دوباره ها(ماهک)
سیاه،سپید ،خاکستری(نسرین)
حرف دل(دل نوشته از همه چیز) هستی
سیر ترشی متاهل
زابیل
آقای مینو با سبیل از بناگوش در رفته
انرژی مثبت( الناز)
بهار
مسافر
سارا پارسا
لیمو
هزار و یک شب من(شهرزاد)
زنانگیهای من(گلابتون)
فاطی بلا
شعله های درون من(آتیش پاره)
جزر و مد(نفس )
medical_life82
قسم (قسم به روزهای تنهایی)
دختری از ایران(سمیرا)
بوس ماهی(شیرین جان عزیز)
پنهانی(مروارید عزیز)
نسیم اژدها!!
من نوشا هستم(نوشا)
مسافر جنوب(مینا)
چند روز نوشته های من (سمانه)
دخمل بابا!!
خانم مارپل
پزشک نیمه دیوانه
دیوار سیاه و سفید (بهاره)
خلوت دل ( حمیدرضا جان عزیز)
از طبیعت زاده شدم(آکارسو)
مرا می شنوی(ملیکا)
دندانپزشک تازه وارد(فرانک)
دل نوشته های یک زن ایرانی( فرزانه)
خنده های آبی(شادی)
دست نوشته های پسری با فکرهای بزرگ( مرد تنهای شب)
دختر اسفند(رها)
پیوندهای روزانه
گالری فروغ
توکای مقدس
عمو خسروی عزیز
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
داریوش مهرجویی
عباس معروفی
صادق هدایت
انجمن اخترشناسی شیراز
کانون وبلاگ نویسان شیراز
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY