نکته جالبی که بیشتر از همه من رو جلب کرد نگاهی بود که داستایوفسکی به زن ها داشت.مثل تمام آثاری که خوندم.هنوز هم جنس مونث و موجود زن یه موجود غیر قابل پیش بینی هست.جنسی که نمیشه روی اون هیچ حساب ویژه ای باز کرد.نمی دونم چطور ! بگم.نه میشه روی احساساتش حساب کرد و نه روی نفرت و انزجارش. موجودی که عشق و نفرت رو با هم جمع میکنه.درست در لحظه ای که انزجارش به سر حد اعلا رسیده و حس میکنی که الان می خواد حنجره آدم رو جا به جا با ناخن هاش ! پاره کنه ، تغییر رویه می ده و می تونه انسان رو غرق عشق و محبت کنه. جالب اینجاست که مردها رو هم نشون میده.که با هر ساز جنس مونث میرقصند. هم رفیق روزهای نفرت زن هستند و هم روزهای عشق.در روزهای عشق اسب خودشون رو می تازونند(کاری که اغلب مردها میکنن، تا زمانی که خرشون میره از روندنش امتناع نمی کنند) و روزهایی که به قول گفتنی زن ها از دنده چپ بلند شدن سعی می کنند که دور و برشون آفتابی نشن. توی این کتاب سه جنس زن رو به تصویر کشیده بابوشکا(مادر بزرگ): پیرزنی که بعد از یک عمر خساست و پول جمع کردن.آخر عمرش از روسیه به آلمان میاد و در عرض یک لحظه عجیب شیفته قمار و بازی رولت میشه قمار هم به خوبی ازش پذیرایی می کنه ، در روز اول میلیون ها پول برنده می شه. اما روز بعد ورق بر میگرده و در روزهای آتی تمام پولش رو توی قمار می بازه تا جایی که برای برگشتن به روسیه مجبور میشه که پول قرض بگیره اینه که میگم زن ها قابل پیش بینی نیستن.پیرزنی که یک عمر پول جمع کرده،و این روزهای آخر همه منتظر خبر مرگش هستند تا تمام پولش رو تصاحب کنند،یهو از مرگ مرخصی میگیره و میاد و همه ی دارایی و پولش رو توی قمار دود میکنه بره هوا مادموازل بلانش:زنی که میشه گفت،فقط و فقط به دنبال پول بود و به حساب همین پول بود که شاید نوبت به نوبت همسر عوض می کرد.یا به عبارتی خرش رو جایی می راند که علف درست و حسابی داشته باشه.اما درست زمانی که این زن تمام دارایی آلکسی ایوانوویچ (اوچتیل) رو خرج کرد و پشیزی از اون باقی نمونده بود و طبق اصول منطقی الان وقتش بود که اون رو ترک کنه، اما اون موقع بود که از اون خوشش اومد و دل بسته ی اون شد!!و میشه گفت حتی روز آخر جدایی ازهم میزان زیادی به اون پول داد! پولونیا: عشق اصلی آلکسی ایوانوویچ!زنی که در اوایل داستان ، آدم احساس می کنه که پر از نفرت و انزجار هست نسبت به آلکسی و تا آخر داستان همین حس توی انسان باقی می مونه.اما درست در اواخر داستان ، به این نتیجه می رسیم که اون رو توی دنیا از همه بیشتر دوست داشته.میشه گفت مرد قمار باز تمام زندگی رو به خاطر اون قمار کرد و جالب اینجا بود که به خاطر قمار بازی اون رو از دست داد و در آخر باز هم با قمار بازی به اون دست پیدا کرد. ((یادتون هست ؟گفت آخرین سکه زندگیش رو قمار کرد و به پول دست پیدا کرد؟ اونجا بود که تونست به سوئد بره و به پولونیا برسه و اما یک قسمت از مکالمه آلکسی و پولونیا! آلکسی:برای من چه اهمیتی دارد؟بدانید که گردش کردن ما با هم بسیار خطرناک است من بارها آروزی این را داشته ام که شما را بزنم،شما را از شکل برگردانم خفه تان کنم، و شما خیال می کنید که جرات این کار را نخواهم داشت؟ شما مرا وادار می کنید که عقلم را از دست بدهم آیا از این رسوایی و یا از غضب شما ن خواهم ترسید؟ولی خشم و غضب شما برای من چه اهمیتی خواهد داشت؟ من شما را بی اینکه امیدی داشته باشم ،دوست می دارم و نیز می دانم که باز هم شما را هزار بار بیش از پیش دوست خواهم داشت!اگر شما را بکشم، خودم را نیز خواهم کشت !!!!این تیکه های لایت مال تو بود جوجه خوب امیدوارم که تونسته باشم شخصیت های کتاب رو نقد کنم.سعی می کنم در مورد داستان چیزی ننویسم تا بقیه وقتی کتاب رو می خونن ، یه مقدار درگیر داستان بشن. (( جوجه بابت کتاب ازت ممنونم.کتاب خوبی بود و الان تو داری آماده میشی که با سمیرا بری ساندویچ روسی بخوری!!
نوشته شده توسط مارکوپولو در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 23:9 موضوع نقد کتاب | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بعضی وقتها خوبه که آدم یه حرفهایی رو یه جایی بزنه.
کجا بهتر از اینجا؟
هی تویی که منو می شناسی؟
به این فکر کن!
که شاید شخصیت اینجام دروغی باشه؟؟
یا شایدم اون یکی شخصیتم دروغی باشه؟
یا شاید جفتش درست باشه؟
و شایدم بی شخصیت باشم.
همه چیز ممکنه.
پس بخون.
اما سعی نکن قضاوت کنی.
چون گاو گیج میگیری در حد تیم ملی.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
وقتی هدی که بزرگ شد(هدیییییییییی)
دانشجوی بیکار (حسام و محمد)Dr
دانشگاه با طعم باران(نیلوفر)Dr
قلب عضوی برای زیستن(هاریسون)Dr
Dr Mari
من و آقا قشنگه (خانمی ) Dr
پنجره ها باز( فاطیما) Dr
دوباره ها(ماهک)
سیاه،سپید ،خاکستری(نسرین)
حرف دل(دل نوشته از همه چیز) هستی
سیر ترشی متاهل
زابیل
آقای مینو با سبیل از بناگوش در رفته
انرژی مثبت( الناز)
بهار
مسافر
سارا پارسا
لیمو
هزار و یک شب من(شهرزاد)
زنانگیهای من(گلابتون)
فاطی بلا
شعله های درون من(آتیش پاره)
جزر و مد(نفس )
medical_life82
قسم (قسم به روزهای تنهایی)
دختری از ایران(سمیرا)
بوس ماهی(شیرین جان عزیز)
پنهانی(مروارید عزیز)
نسیم اژدها!!
من نوشا هستم(نوشا)
مسافر جنوب(مینا)
چند روز نوشته های من (سمانه)
دخمل بابا!!
خانم مارپل
پزشک نیمه دیوانه
دیوار سیاه و سفید (بهاره)
خلوت دل ( حمیدرضا جان عزیز)
از طبیعت زاده شدم(آکارسو)
مرا می شنوی(ملیکا)
دندانپزشک تازه وارد(فرانک)
دل نوشته های یک زن ایرانی( فرزانه)
خنده های آبی(شادی)
دست نوشته های پسری با فکرهای بزرگ( مرد تنهای شب)
دختر اسفند(رها)
پیوندهای روزانه
گالری فروغ
توکای مقدس
عمو خسروی عزیز
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
داریوش مهرجویی
عباس معروفی
صادق هدایت
انجمن اخترشناسی شیراز
کانون وبلاگ نویسان شیراز
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY