دست نوشته های کسی که شبیه هیچ کس نیست جز خودش
از روز اول هم قرار بود از سفرهام کم و بیش بنویسم.اما این یک سالی اصلا جور نشد. تا اینکه امروز بالاخره تصمیم دارم طلسم رو بشکنم. خاطره گشنگی سفر: ساعت ۹ شب از شیراز حرکت کردیم و تا رسیدیم خزر آباد حدود ساعت ۱ شب بود. در یخچال ویلا رو که باز کردیم .دیدیم هیچی تو یخچال نیست.... این هیچی یعنی دقیق هیچی.... رفتیم پیش نگهبان مجتمع ، اون بنده خدا هم فقط یه مقدار نون لواش تو یخچالش داشت. باور کنید همون نون لواش رو گرفتیم و اومدیم تو ویلا و شروع به خوردن نون خالی کردیم!!! تا اینکه مارکو فکری کرد... بله.... زنگ زدیم ۱۱۸ ساری وشماره یه تاکسی تلفنی رو گرفتیم. حالا شما فکر کن فاصله خزر آباد تا ساری حدود نیم ساعت چهل دقیقه هست. زنگ زدیم ساری .راننده آژانس اول باورش نمی شد .فکر میکرد داریم سر کارش میگذاریم و میخوایم اذیت کنیم. کلی قسم و آیه و قرآن که آقا به خدا داریم راست میگیم پاشو بیا که داریم از گشنگی می میریم... گفت نه...... ربع ساعت بعد یکی دیگشون زنگ زد ...گفت چی چی میخواین حالا؟؟ به این نتیجه رسیدیم که خدا پدر محمود رو بیامرزه که مردم رو به این بدبختی انداخته که راننده آژانس ساعت دو شب زنگ می زنه و میگه آقا هر چی میخوای برات میگیرم میارم. خلاصه لیست رو بهش دادیم. و تا هنگامی که آژانس برسه بچه های تیم شاهد یه صحنه عجیب بودن!! درست حدس زدید. مارکو داشت گلدون شیشه ای رو گاز می زد.... به فکر ما باش که فردا باید پول گلدون رو بدیم!! و ساعت سه شب راننده آژانس با یک کیلو کالباس .یک نوشابه خانواده و سس قرمز و چیپس و میزان متنابهی نون اومد و این یک کیلو کالباس توسط سه تا چهار عدد اژدها در عرض ۱۰ دیقه خورده شد!! این هم یک سری عکس از خزر آباد.. خدایی جای توپی بود.. از یک سمت رو به دریا و از سمت دیگه رو به قله دماوند.... یک هفته روحیه ام کلا عوض شد.. این هم لب دریای اونجا که واقعا آدم وقتی شب پیشش می ایستاد دوست داشت ، داد بزنه و به ماه نگاه کنه که آسمون رو روشن کرده... واقعا عالی و محشر بود در نوع خودش.. و اینم یه پل روی آب که دوست داری بدوی روی اون و خودتو با مخ بکوبونی توی موجا!! پ.ن: تا دوشنبه دانشگاه تعطیله و خدا کنه جور بشه یه سفر دیگه رو راست و ریس کنیم. پ.ن: همگیتون خوش باشید دوستای عزیز و شان ز دهم یادتون نره... توی پست قبلی بهتون قول دادم که این دفعه در مورد تخت جمشید بنویسم و عکس هاش رو بگذارم. امروز اون کتابی رو که گفتم در مورد تخت جمشید هست رو خوندم. دیدم اینقد رچیز نوشتهکه دلم نیومد بدون اطلاعات پست در مورد تخت جمشید بگذارم. واسه همین تصمیم گرفتم فعلا چند تا عکس از تخت جمشید براتون بگذارم. و بعد که کتاب رو کامل خوندم هر از چند گاهی یه پست در مورد تخت جمشید و نقش و نگارهای اون بنویسم. که فکرکنم اگه قرار باشه هفته ای یه پست بنویسم تا یک سال دیگه باز هم مطلب هست که در مورد این بنای عظیم و زیبا بنویسم. فکر کنم تخت جمشید یکی از جاهایی هست که به ایرانی بودن خودم افتخار کردم.و اما این هم عکس ها.
بعد از ظهر این عکس رو گرفتم و طبق نوشته کنار مقبره: سی نفر از نمایندگان ملل مختلف که تحت سلطه داریوش بودند تابوت اردشیر سوم رو گرفته اند و اون علامتی که ما همیشه به اسم علامت زردشت میشناسیم رو هم کنار اردشیر میبینید ( که تو راهنما نوشته این علامت شکوه و سلامتی باستانیان است) و گوشه تصویر اون گردالی برجسته که میبینید قرص کامل ماه هست که اگه دقت کنید میبینید که اون دایره ی قرمز کوچکی هم که بالا کشیدم عکس ماه هست. من اینجور حدس زدم که شب چهارده قرص کامل ماه واقعی و قرص کامل ماه آرامگاه اردشیردر امتداد و شاید کنار هم قرار بگیرند و این آرامگاه توی شب زیبا و دیدنی تر بشه!
این عکس هم که می بینید دروازه ملل هست که ( اگه قرار باشه حکمت و علت این رو توضیحبدم واسه خودش حداقل دو تا پست جداگانه طول می کشه). اگه دقت کنید خورشید کنار اون هست! ولی نکته جالب اینه که موقع غروب خورشید ، خورشید در امتداد این دروازه قرار میگیره. یا به عبارتی میشه غروب خورشید رو از توی این دروازه دید که واقعا رویایی هست و همزمان با غروب خورشید میشه از زاویه متقابل نورانی شدن ماه رو تو اسمان دید!
تو این قسمت هم یه منظره به نظرم جالب اومد ، قد اون آقایی رو که کنار ستون ایستاده با اندازه ستون قیاس کنید! به نظرتون هنر و دانش به چه اندازه میشه باشه؟؟ که تونسته ستونی به این ارتفاع رو بسازه؟؟ نکته جالب اینجاست که ابتدا سنگهای مکعبی شکل رو روی همدیگه می چینند و بعد آنها رو شکل می دادند!!
دقت کردید که جوانان ما یاد گرفتن که هر جا میرن یه یادگاری از خودشون به جا میگذارند؟ و با چاقو و هر چی که دم دستشون باشه شروع به حکاکی می کنن؟؟ مثل اینکه اون ور آبی ها هم در زمان قدیم اینجوری بودن! اگه دقت کنید متوجه میشید که این کنده کاری روی دروازه ملل مربوط به سال ۱۸۲۱هست.یعنی حدود دویست سال پیش!!
و این هم نمایی دیگه از تخت جمشید که بر فراز کوه مهر بنا شده است!
امیدوارم که از عکس ها خوشتون اومده باشه!! پ.ن : ( مارکو توی آموزش کل مشغول ثبت نام دانشگاه می باشد!) مارکو: خانم بفرمایید این هم نهصد هزارتومان شهریه این ترم! خانم : یه لحظه صبر کنید آقای مارکو یه نگاه به پرونده تون بندازم! خانم : شما مشمول ۱۰۰٪ تخفیف شهریه هستید. مارکو: خانم : چون شما در طول این ترم دو مقام قهرمانی کسب کردید این ترم از پرداخت شهریه معاف هستید! ( مارکو برای خودش حال میکند)! خوش باشید یا حق حقیقتش دیدم این چند وقت که سر کلاس نیستم و خبری از سوتی های شما دوستان نیست حیفه که وبلاگ بدون مطلب بمونه !واسه همین در راستای اهداف مارکوپولووار خودم میخوام در مورد بندرعباس بنویسم!بلکه شما هم هوس کنید از زیباییهای این شهرکه در ابتدا گامبرون نام داشته و دربعد ها پی فداکاریهای شاه عباس در برابر اشغال گران پرتغالی به بندرعباس تغییر نام داده لذت ببرید! اولین توصیه من اینه که اصلان به سرتون نزنه که توی تعطیلات عید یا 22 بهمن به قشم یا بندر عباس سفر کنید!چون نه تنها چیزی که دوست دارید گیرتون نمیاد بلکه اگر هم گیرتون بیاد به چند برابر قیمت اصلی اون گیرتون میاد!به هر حال مغازه دارهای اینجا دیوونه که نیستند 9 ماه تو گرما زندگی کنند و وقتی هم هوا خوبه و مشتری زیاده همون قیمت قبلی رو به شما بفروشند!و احتمال داره تو این روزای سال بر اثر ازدحام جمعیت پرس بشید و نه تنها به خرید نمیرسید بلکه مجبورید تعطیلات رو توی بیمارستان شهید محمدی که بیشتر شبیه کشتارگاه میمونه سپری کنید !فکر خرید تابستون هم به سرتوون نزنه ،چون یه ضرب المثلی هست که میگه" خر تو این هوا پوست میندازه"!بهترین وقت واسه خرید از اول دی ماه تا آخر اسفنده!و با توجه به امتحانات ترم و تعطیلات واسه ما بهترین وقت همون تعطیلات بین ترمه! از مرکز خرید های این شهر هم که روز به روز دارن بیشتر میشن میتونم واستون مرکز خرید زیتون،نیلی،ستاره جنوب،city center وبازار اوزیها رو نام ببرم!
البته حواستون باشه توی بندر عباس بر خلاف شهرهای دیگه مخصوصا کرمان مغازه دارها در حد قابل توجهی تخفیف میدن پس اگه می خواید برید خرید ،با یه نفر سر و زبون دار برید که بتونید تخفیف بگیرید !مثلا میشه یه جنس 27 هزارتومانی رو 15 تا 18 هزار تومان خرید! بهتون توصیه میکنم که حتما یه سر لب دریا هم برید !چون واقعا هوا خیلی خوبه !و یه سر به پارک ساحلی دولت توی بلوار ساحلی غدیر هم بزنید جون میده واسه اقامت و خوابیدن شب لب دریا! این تورها که میبینید به چوب آویزون هستند طریقه کارکردشون اینه که:اینها رو شب قبل از اینکه آب دریا مد بشه لب ساحل میزنن و شب که آب بالا میاد روی این تورها رو میپوشونه!و ماهیها میان توی محوطه بین این تورها و واسه خودشون حال میکنن که یه دفعه آب جذر میشه و ماهیها بین تور گیر میکنن و ماهیگیرها صبح که میان میبینن که کلی ماهی گرفتن!به هر حال اینم خودش یه نوع شکار کردنه آسونه! توی خود بندر عباس جاذبه طبیعی زیادی وجود نداره ولی میتونین در اطراف بندرعباس به جاهایی مثل آّب گرم گنو برید که اونجا به علت وجود گوگرد بوی خوبی نداره خاصیت زیادی برای درمان دردهای مفصلی و امراض پوستی داره ،از جاهای خوب میشه سیخورون رو هم نام برد که یه جاییه که رود خونه هست و اطرافش کلی درخت و کوه هست و هواش خیلی خوبه!به طور کل اینجا بیشتر واسه خرید خوبه تا گشت و گذار!خیابونای این شهر جون میده واسه رانندگی و لایی کشیدن فقط حواستون به موتوری ها و مردم این شهر باشه !چون بر خلاف شهر های دیگه هیچ حساب کتابی تو کارشون نیست و واسه خودشون رفتاری مثل تریلی های توی جاده دارن! اینم عکس دو تا محله تو بندرعباس که با ماشین ۵ دقیقه بیشتربا هم فاصله ندارند !تفاوت رو نگاه کنید و بیندیشید! اگر هم میخوایید بریدقشم هم از اسکله شهید باهنر و هم از اسکله شهید حقانی میتونید برید! سعی کنید صبح ساعت 8 از بندر حرکت کنید که حدود ساعت 10 اونجا باشید و عصر ساعت 7 بتونید برگردید!اگر رفتید قشم یه سر به شهر درگاهانهم بزنید چون از این شهر تا دوبی با قایق نیم ساعت بیشتر راه نیست پس بنابراین توی این شهر با قیمتهای باور نکردنی روبرو میشید ! البته شهرگچین که اطرافه بندرعباسه هم خوبه ،اونجا هم قیمت های اجناس خوب و ارزونه! امیدوارم هم از عکسها لذت برده باشید و هم از نوشته های من!منتطر نظراتتون هم هستم و من هنوز نمیدونم افراد ناشناسی که نظر میدن کی هستن !یه ذره راهنمایی کنید تا بفهمم!
که مربی تیم گفت فکر دندون خودت نیستی .![]()




عکسی رو که زیر میبینید آرامگاه اردشیر سوم هست.





![]()
![]()
![]()






| Design By : Night Melody |


