می دونم که دارم می ترکونم.. اما چه میشه کرد؟ الان که وقت دارم و حوصله سعی

می کنم نقد فیلم و کتابهای گذشته رو بگذارم.. هرچند که توی یک روز بشه سه یا

چهار تا پست... شاید به درد عید که بیکار هستید بخورند این معرفی ها...

یکی از فیلم هایی که هفته پیش دیدم .. فیلم بیلیارد باز (The Hustler ) بود..

ساخته شده در سال ۱۹۶۱ به کارگردانی Robert Rossen که توی این فیلم  

Paul Newman  در نقش ادی دست تنده و Jackie Gleason  و Piper Lauri

 بازی می کردند.

یه درام عشقی که حقیقتش از لحظه لحظه دیدنش لذت بردم.. ماجرای مرد  بیلیارد

بازی که استعداد خیلی زیادی داره  و می تونه با چوب بیلیاردش معجزه کنه ،ولی از

اونجا که آدم خدا همیشه ، همه چیزهای خوب رو به آدم نمیده ، به قول یه دیالوگ

دلچسب و خوشمزه فیلم..

شاید همه  استعداد خیلی کارها  رو داشته باشن ، اما هر کاری اگه آدم بخواد توی اون

کار نفر اول باشه ، علاوه بر استعداد باید شخصیت اون کار رو هم داشته باشه.... حتی

اگه اون شغل کارگری باشه...

و پس از شکست در مقابل یه رقیب  بزرگ، از همه چیز نا امید میشه و در لحظاتی که

داره به قهقرا فرو میره ، یه زن پیدا میشه و اون زن اون رو تا حدودی به زندگی عادیش

بر می گردونه.. و باز مسائلی که اتفاق می افته که زن رو از اون جدا میکنه....

به نظر من از جمله فیلم های کلاسیک هست که مطمئنا ارزش دیدن رو داره  و

مسائلی رو که بازگو میکنه ، زیباست.. نشون میده که فیلم حرفهایی برای گفتن داره..

حتی اگه به این قیمت باشه که یه فیلم سیاه و سفید نگاه کنید..!!

امیدوارم که این نقد هم به دردتون بخوره....

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:22 توسط مارکو |

 

فکر کنم دیشب بعد ازحدود سه یا چهار ماه ، نشستم فیلم ماه تلخ رو دیدم.

فیلمی که به کارگردانی Roman polanski هست . که نقش اول مرد فیلم بر عهده peter coyote

در نقش اسکار و نقش اول زن فیلم بر عهده Emmanuelle seigner در نقش mimi هست.

در مورد فیلم یکی میگفت که خیانت مردها رو می خواد نشون بده.

نگفتم نه .چون یه مقدار راست میگفت.

ولی فکر کنم این فیلم بیشتر از این چیزها واسه گفتن داشت.

به نکته ی مهمی اشاره کرده بود.

راستش وقتی این فیلم رو دیدم.یاد اون روز اخبار 20:30 افتادم.

اینکه می گفت حدود 50% درصد طلاق های که تو ایران اتفاق می افته به علت نارضایتی .ج. ن...

سی هست.

و میشه گفت این یعنی فاجعه.شاید یه قسمت مورد بحث هم همین بود.

که مردهایی سریع ذخیره عاطفی خودشون رو خالی میکنن و زنهایی که از هر آتیشی سو ..

زند.ه تر هستند.

مردهایی که تمام هیزمهاشون رو توی آتیش می ریزن و دیگه هیچ هیزمی ندارن برای این نوع

آتیش  و بعد از یک ماه ، یک سال و شاید چند سال به این نتیجه می رسن که به جز اون آتیش

دیگه هیچ وجه اشتراکی با همسرشون نداشتن و تمام هیزم های اون آتیش هم سوخته و تنها

چیزی که میشه هر شب دید صحنه زیره.

دو تا جسم که خالی از احساسند که کنار هم می ...خوا .. بند .اما هیچ حس و احساسی

نسبت به هم ندارند!

راستش.

شاید یکی از مشکلات جامه ما هم این باشه.

اینکه اول ازدواج باشه و بعد ماجراهای دیگه.

و این یعنی شانس رو امتحان کردن.

یعنی یا اشتراکات دارند.

یا اشتراکات ندارند

 و این از نظر علم آمار یعنی  احتمال 50%.  و اینجوری میشه که تو یه بازی آماری که یا هست

 و یا نیست.

درصد طلاقهای اونجوری ماهم میشه 50 درصد!

و این تازه اول راهه.۵۰٪ که اصلا هیچ اشتراکی تو این زمینه ندارند.

و ۵۰٪ درصد بقیه رو هم خدا می دونه که چند درصدشون بعد از یه مدتی خسته میشن و

فیلشون یاد هندوستان میکنه!

البته راه حل این مشکل هم بی بند و باری و راحت بودن نیست!

راستش به نظر من .ازدواج هایی که از آشنایی تا عروسی شاید یک هفته هم

طول نکشه بیشتر با این مشکل مواجه میشه !

اما اگه منطقی نگاه کرد.میشه گفت تا یه حد و حدودی وقتی دو نفر تکلیفشون

با هم مشخص شد میشه راه حل هایی پیدا کرد در حد شرع و عرف!

البته این نظر دینی من نیست.

نظری هست که با توجه به علم اندکی که دارم و حوادثی که تو اجتماع در حال

اتفاق افتادنه دارم میگم!

و نتیجه اینه : خسته شدن زن و مرد از همدیگه.و اینکه در اکثر اوقات مرد ، سعی می کنه که

خودش دست به حل کردن این مشکلات بزنه (و دست و بال مردها تو جامعه ما خیلی بازتر از زن ها

تو این زمنیه است) و راحت ترین راه و در دسترس ترین راه براش اینه که با کسان دیگه آشنا

بشه

زن هم بی اعتنایی مرد رو می بینه .ذره ذره می سوزه و تحمل میکنه

تا یه جایی که می تونه تحمل میکنه و منتظر موقعیت.

و به قول زن انگلیسی توی فیلم :

کاری رو که تو میتونی انجام بدی.مطمئن باش که من بهترش رو می تونم

 انجام بدم!

(عکس پایین با بالایی مرتبطه با همین جمله ! خودتون ربطشو پیدا کنید!)

 

و وقتی که دستش به جایی بند شد.تمام زجر هایی رو که کشیده  ، جبران میکنه و فجیع ترین

کارها رو با مرد انجام میده و به نظرم تکون دهنده ترین صحنه این فیلم کادوی روز تولدی بود که زن به

مرد داد و توی کادو یه تفنگ بود!(این یعنی اینکه منم از این زندگی نکبتی خسته ام.

اول منو بکش و آخرش هم خودتو!) و رقت بار ترین و میشه گفت بی احساس ترین  صحنه

این فیلم جایی بود که زن به دست و پای مرد افتاده بود و کفش مرد رو می بوسید و مرد

با بی اعتنایی کامل سیگارش رو روشن کرد و این رو گفت:

همه ما آدمها رگه هایی از سادیسم رو درون خودمون داریم.بستگی به این داره که کسانی

 باشن که از ما اطاعت کنند وحرف شنوی داشته باشند تا بتونیم اذیتشون کنیم!

 و ماجرای فیلم

در مورد یک مرد آمریکایی هست که عاشق یه دختر فرانسوی میشه.

و با کلی بدبختی بهش میرسه.

و بعد ازاینکه بهش رسید بعد از یه مدتی ازش سیر و دل خسته میشه .

و گردونه زمان و اون رو ول میکنه به امان خدا!

هی می چرخونه ومی چرخونه.تا تو یه کشتی تفریحی با یک زوج انگلیسی اشنا میشن.

وماجراهای مرد انگلیسی و این زن و داستانهایی که مرد آمریکایی براش تعریف میکنه!

 

در مورد فیلم برداری و نوع تصویر پردازی هم میشه گفت که در نوع خودش خیلی خوب

پاریس رو به تصویر کشیده!کافه های قدیمی.ساختمون های پاریس و از همه قشنگ تر برج

ایفل رو .

راستش دو صحنه تو این فیلم بود که به نظر من از نظر تصویر پردازی و نشون دادن یه حس خاص

عالی و محشر بود دو تا تصویر رو هم براتون میگذارم .راستش من عاشق این دو تا عکس هستم.

مردی پشت شیشه ، با سیگاری گوشه لب با هزار فکر به پاریسی نگاه میکنه که هزاران هزار

افسانه و جادو داخلش هست!

 

امیدوارم که به دردتون بخوره.

خوش باشید همگی.

یا حق

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 15:50 توسط مارکو |

 

 پریشب نشستم به نگاه کردن فیلم reader به کارگردانی stephen daldry  که این فیلم هم

طبق معمول بر اساس داستان  Der Vorlesser  که نویسنده اون

 Bernhard schlink  هست ساخته شده .

این فیلم از اون فیلمهایی هست که اولش از آخرش شروع میشه.

داستان از اونجایی شروع میشه که یه پسر 15 ساله عاشق یه زن 36 ساله میشه.

زنی که هم میتونه نقش این مادر رو واسه این پسر ایفا کنه.هم معشوقه و هم گوش دهنده

به داستانهایی که پسر میخونه.

شستن پسر توسط زن.گوش دادن به داستانهای پسر.دعواهایی که بیشتر به دعوای مادر و

فرزندی شبیه هست تا دو تا معشوقه.و در نهایت از خودگذشتگی زن برای اینکه

زندگی و تابعیت از اخلاق اون!

نقش مرد رو Ralph Fiennes بازی میکنه.

و اینجاست که هانا اشمیت شخصیت زن این داستان که نقش اون رو  Kate winslet 

بازی میکنه  شروع به نقش آفرینی میکنه.

زن عاشق گوش دادن به داستان هست.(این هم علت خاص داره که اون به قول خودش:دوست داره که بیشتر خونده بشه تا چیزی رو  بخونه) .

شاید هم تنها علت آغاز ماجرای دوستی

زن با پسر تو همین بود که پسر که واسه

تشکر اومده بود.به زن گفت آدم وقتی

که نمی تونه کتاب بخونه خیلی کسل و ناراحت میشه و یه جورایی زن دید که پسر هم

مثل خودش عاشق کتاب خوندن هست.

زن به داستانهایی که پسر قبل از عشق بازی برای اون می خونه گوش میده. باید بگم که بازی

Kate winslet  محشر بود.

( دیشب که داشتم مراسم اسکار  رو نگاه میکردم.دیدم که به خاطر ایفای نقش

 در این فیلم برنده اسکار بهترین بازیگر زن شده و وقتی دیدمش کلی کیف کردم.)

  و زن از پسر جدا میشه و سالها بعد .یعنی حدود 8 سال بعد پسر زن رو توی دادگاهی

 می بینه.

پسر که دانشجوی وکالت هست شاهد محاکمه  معشوقه خودش هست که به جرم عضویت در

نازی ها داره محاکمه میشه هست و ماجراهایی که پیش میاد.

همیشه به این فکر میکردم که وقتی زن سنش از مرد بیشتر باشه چی پیش میاد.

اینجا بود که یه مقدار از اون تفکر ها به طور کامل تو ذهنم اومد و به جواب خیلی از سوالهام رسیدم.

داستانش رو خیلی توضیح نمیدم.تا اینکه وقتی نشستید پای فیلم یه مقدار کنجکاو باشید.

تکه کلامی از فیلم که من واقعا عاشقش بودم ، تکه کلام زن بود.

که بعد از گذشت  این همه سال هنوز به مرد 45 ساله ای که جلوش

نشسته بود میگفت : بچه!!!

این تیکه کلام بچه از اول فیلم تا آخر فیلم روی زبون زن بود. و اون رو همه

جا به مرد میگفت.

باید بگم که فیلنامه این فیلم حرف نداشت.یه جوری بود که تماشاگر رو

قاطی سیاست و عشق و همه چیز میکنه.

بازی کیت وینسلت در نوع خودش رویایی بود.

همون طور که تو فیلمهای TITANIC  و Little Children زیبا بازی کرد.

راستش رو بخواید یه جورایی شیفته بازی این زن شدم.

این قسمت از فیلم رو که دیدم یاد کتاب بیگانه ، آلبر کامو افتادم.

اینجاست که هانا اشمیتز رو روی صندلی کلیسا نشون میده .

تا فیلم رو نبینید نمیتونید حدس بزنید که چرا این قسمت فیلم جالب

و  تفکر بر انگیزه.

توصیه میکنم که این فیلم رو مثل خود من دوبار ببینید!

امیدوارم که خوشتون اومده باشه.

پ.ن:

فعلا خبری خاصی نیست.خبری شد خبرتون میکنم.

پ.ن  مخصوص نسیم:

در مورد کتاب پیامبر و دیوانه هم یادم هست.اما اینکه هنوز چیزی نگفتم ماجرای بسی

طولانی داره که به زودی براتون میگم.

پ.ن سوالی: به نظرتون اگه من یه مجله فرهنگی نقد کتاب و سینما باز میکردم وضع مالیم

بهتر نبود؟؟

خوش باشید

یا حق

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 20:18 توسط مارکو |

 

یه لحظه به ساعت روی دیوار نگاه کنید.

 خوب حالا تصور کنید که ساعت به جای اینکه در جهت ساعت گرد بگرده در جهت

 خلاف بچرخه  و زمان به جای اینکه جلو بره به سمت عقب برگرده!

 و یا به عبارتی همه چیزهایی که پیش اومده به سمت عقب برگرده!

 و شما ثانیه به ثانیه جوون تر بشید.

 ماجرای فیلم " روایت عجیب بنجامین باتن " هم اینه.

 کودکی که پیر به دنیا میاد  و همه فکر میکنن که هیولا هست.

 لازم به ذکره که بدونید این فیلم نامزد دریافت سیزده جایزه اسکار 2008

 در رده های مختلف شده !پس این فیلم ارزش دیدن رو داره!

 طبق معمول این فیلم هم بر گرفته از یه داستان هست.

 داستان کوتاهی از اسکات فیتز جرالد  "f.scott fitzgerald"

 که خود این داستان هم الهام گرفته ازاین جمله مارک تواین که

 میگه " افسوس که بهترین قسمت زندگی درآغاز

 آن است و بدترین قسمت آن در پایانش".

کارگردان این فیلم   David fincher  هست که این فیلم رو بازسازی کرده.

 داستان فیلم از جایی شروع میشه که فرزندی به دنیا میاد

 که  دچار آب مروارید هست و از شدت آب مروارید کور شده ، پوست

 بچه کاملا خشک و خشن و دچار آرتروز مفصلی بسیار شدیدی هست

 که به قول دکتر یه بچه به دنیا اومده که هشتاد سالشه!!

 و با گذشت زمان  همه تو این داستان پیر میشن .ولی بنجامین باتن

 جوان میشه و درست مثل اینکه عقربه ساعت رو به عقب حرکت کنه!



 زن سیاهپوستی به عنوان معجزه  از این بچه یاد میکنه!

 اونجور که معلومه کتاب این فیلم ازخود فیلم قشنگ تره.

 مخصوصا اونجا که پیرمرد ده ساله ای رو توصیف میکنه که

 همراه دیگر پیرمردها سیگار میکشه و روز به روز جوون تر میشه.

 یا به عبارتی بزرگی کودک خردسالی بزرگی زود رس رو تجربه میکنه!

 توی فیلم تاکیدش بر اینه که پیری جسمانی رونشون بده و تغییر نوع روابط آدمها!

 ولی تاکید کتاب بر اینه که  آدمهای جوون رو با عقل پیرشون

 نشون بده .به اینکه ظاهر جوون و طزر تفکر پیرانه چقدر می تونه جالب باشه.

 اسم معشوقه بنجامین تو این فیلم Daisy  هست .

 فکر کنید بنجامین وقتی که به  حدودا از نظر ظاهری هفتاد و پنج سالشه

 از دیسی که شش سالشه خوشش میاد.

 و  نقطه تلاقی این دو درست در سن چهل سالگی هست

 که تو اون سن هم ظاهرشون به هم میخوره و هم از نظر عقلی هم سن هستند!

 و بنجامین روز به روز جوون تر میشه و دیسی روز به روز پیرتر!

 و بر اساس داستان کتاب روز به روز فاصله اونها از هم بیشتر میشه!

 اما توی فیلم نشون میده که روز به روز عاشق همدیگه میشن!


 


 و همون جور که مشاهده میکنید نقش اصلی بنجامین  رو Brad Pitt     و نقش

  Daisy  رو Cate Blanchett    بازی میکنه!

 بهتون توصیه میکنم این فیلم 160 دقیقه ای رو از دست ندید.

 و هر چه زودتر اون رو ببینید.

 و اینکه آخر داستان هم...................................................

 

اگه  فکر کردید میگم آخر داستان چی میشه کور خوندید!!!


 


امیدوارم که خوشتون اومده باشه.

 یه چیزی تو این فیلم خیلی برام جالب بود

 و اون اینه که درسته ه زنده موندن و جوون بودن خوبه.

 اما آدمی که زنده می مونه مجبوره مرگ عزیزها ش رو تماشا کنه و

 این بزرگترین عذابه که مرگ کسانی رو ببینی که روزی عاشقانه

 اونها رو دوست داشتی و می پرستیدی!

 یاحق

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 0:56 توسط مارکو |

 

خوب اول در مورد این غیبت دو روز اخیرم بگم که با اجازتون

 دوستان عزیزم که الان تقریبا همشون فارغ  التحصیل شده اند ، از کرمان

 اومده بودند و من مشغول اونها بودم و جاتون خالی دیروز باهاشون رفتم تخت جمشید

 و کلی خوش گذشت.(بنابراین نقد فیلمهای وقتی همه خوابند بهرام بیضایی،

 سوپر استار تهمینه میلانی رو شرمنده  هستم  ، چون با دوستان بودم)


میان پرده:

 درسته که نتونستم نقد   وقتی همه خوابند و  سوپر استار رو بنویسم.

 ولی خیالتون راحت دیروز که رفتم تخت جمشید کلی عکس جالب گرفتم.

 راستش فکر کنم کم کم داره از تاریخ هم خوشم میاد.

 دیدم حیفه این همه عکس هست که توضیحی در باره اونها ندم.واسه همین

 رفتم تو بنیاد پژوهشی پارسه ـ پاسارگاد و یه کتاب مصور و گلاسه به اسم

 راهنمای مستند تخت جمشید خریدم که در مورد همه چیز تخت جمشید

 توضیح داده.اگر چه کتاب ده هزار تومان پای من آب خورد .اما می ارزید.

 پس خیالتون راحت در مورد عکسهایی که گرفتم کلی توضیح

 میدم و هر وقت هم که اومدید شیراز واسه تخت جمشید یه

  راهنمای تور خوب دارید!!

در ضمن نویسنده کتاب هم مرحوم پروفسور علیرضا شاپور شهبازی بود.

 


 و اما نقد فیلم پستچی سه بار در نمی زند به کارگردانی حسن فتحی:

 راستش این فیلم  از معدود فیلمهای ایرانی بود که تونست من رو مجذوب کنه

 و من رو در کشاکش ماجرا پیش ببره.اگرچه  نیم ساعت مونده به آخر فیلم

 ماجرای فیلم رو حدس زدم و فهمیدم که آخرش چی میشه و یه جورایی

 جذابیت فیلم برام از بین رفت ولی باید بگم که فیلم خیلی جالبی بود.

 این فیلم در یه خونه سه طبقه و در سه مقطع زمانی خاص جریان داره.

 طبقه اول توی زمان معاصر هست و بازیگرهاش محمد رضا فروتن و

 باران کوثری هستند.

 طبقه دوم مربوط به کودتای دوران مصدق هست و حدود دهه سی کشور رو

 نشون میده و بازیگراش امیر جعفری و پانته آ بهرام هستند.

 و طبقه سوم مربوط به یکی از شاهزاده های قجری هست و

 اواخر عمر قجر رو نشون میده که بازیگران اون رویا تیموریان ،

 علی نصیریان ، لیلا زارع و پارسا مشیری هستند.

 تو این فیلم این سه مقطع زمانی هم زمان با هم و به صورت موازی و پارالل

 نشون داده میشه.دوربین مثل یه آسانسور از طبقات بالا و پایین میره و حوادثی

 رو که تو سالهای قبل  و در حال حاضر داره اتفاق میفته رو نشون میده

 و یه جورایی دوست داره با ذهن تماشاگر بازی کنه و تماشاگر رو گیج کنه.

 و در آخر هم که این سه داستان و سه نسل متفاوت در یک نقطه مشترک

 با هم  تلاقی پیدا میکنند و داستان شکل واحدی رو به خودش پیدا میکنه.

 میشه گفت یه یه شخص مشترک تو سه زمان متفاوت وجود داره.

 و تمام داستان و تمام سه مقطع زمانی در یک نقطه با هم درگیر میشن.

 در مورد موضوع فیلم باید بگم که یه جورایی داره

 فلسفه تسلسل و تکرار رو بیان میکنه.

 در مورد صد سال تنهایی گابو یادتون هست چی گفتم؟؟

 اونجا که گفتم گارسیا مارکز میگه که ما اسیر یه تسلسل هستیم.

 و حوادث مشابه در سالهای مختلف زندگی به وقوع می پیونده با این

 تفاوت که فقط یه  ظاهر جدید پیدا کرده .اما ماهیت همه حوادث شبیه هم هست.

 اینجا هم باران کوثری تو تیکه های آخر فیلم میگه که همه

  حوادث در برزخ ممکن هست که به صورت موازی و شاید متقاطع

 به وقوع بپیوندند و نکته جالب اینه که حوادث مشابه هم هستند.



 اگه تو عکس زیر دقت کنید میبیند که عکس توی دست هر دو تا زن عکس

 محمد رضا فروتن هست !

 محمد رضا فروتن توی سه نسل هست با تفاوت در نوع ظاهر .فقط و فقط همین.

 و در هر سه نسل هم شخصیتی هست که زندگیش بر باد رفته.


 


 به طور کل باید بگم که داستان فیلم یه جور فلسفی جنایی هست.

 یه جورایی  مثل فیلم خانه کنار دریاچه هست که میخواد زمانهای متفاوت رو

 به صورت موازی هم نشون بده.

 دلم نمیاد ماجرای فیلم رو تعریف کنم.ترجیح میدم که خودتون برید این فیلم رو

 ببیند و از جذابیت های اون لذت ببرید.تا همین حد بدونید که اول فیلم

 با دزدیدن باران کوثری توسط محمد رضا فروتن شروع میشه

 که می خواد با بابای باران کوثری یه تسویه حساب شخصی انجام بده!

 و از اونجاست که ماجراهای فیلم شروع میشه.

 امیدوارم که خوشتون اومده باشه.



 پ.ن : ترجمه  پیامبر و دیوانه توسط نجف دریا بندری واقعا عالی هست.

 آدم حس میکنه که نویسنده خود دریا بندری هست نه جبران خلیل جبران!

 خوش باشید

 یا حق

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:33 توسط مارکو |

 

راستش امشب قرار بود نقد فیلم صندلی خالی رو بنویسم.تا آخرهای داستان هم

 در حال تجزیه و تحلیل بودم.که یهو از پشت سر تو سالن سینما یه آقایی داد زد:

 بگیر بشین خوب . بابا گا.ئی. دیمون .

وقتی که رومون رو بر گردوندیم عقب دیدیم بعله یه آقای بی شعور و بی فرهنگ به

 خانم جلوییش که با بغل دستیش حرف میزده و  میخندیده و تکون می خورده این

 حرف رو زده.یهو سینما به هم ریخت. و همه افتادن به جون هم ! و حالا این بزن

 و اون کتک بخور تا حراست اومد و به قائله خاتمه داد.

  و نفهمیدیم یه قسمت فیلم چی شد!!

 راستش در این مورد نمیدونم چی بگم؟؟فقط می تونم بگم که واسه این جور اشخاص متاسفم.

 و درمورد فیلم صندلی خالی به کارگردانی مانی استرکی باید بگم که  از اون فیلمهایی

 هست که کلا اعصاب خورد کن بود.و قطعا به دو بار یا چند بار دیدن اون هم

 با آرامش کافی نیاز داره. نمیدونم چرا مد شده که کارگردان های ما ٬ فیلم رو پلان های

 مختلف میگیرن  و دوست دارن چند تا داستان رو تو یه فیلم بگذارن و آخرش همه چیز

 رو دست تماشاگر بدن که نتیجه بگیره و این جوری اعصاب تماشاگر رو خورد

 کنند ٬ که نمونه اش میشه همون آقای ته سالن سینما که یهو قاط زد.

 اگه اعصاب معصاب این جو رفیلمهای قضا و قدر و تقدیر خداوندی رو ندارید و

 حوصله فکر کردن در این موارد رو ندارید  .توصیه میکنم که این فیلم رو نبینید.

 راستش امشب اینقدر اعصابم خورده که نقدم نمیاد.شاید فردا شب یه نقدی در موردش

 نوشتم.

اگر چه بازیگران این فیلم خودشون یه جور وزنه برتری این فیلم بودن.

 حضور محمد رضا شریفی نیا٬ فریبرز عرب نیا ٬ پانته آ بهرام ٬ گوهر خیر اندیش

 و رضا عطاران در نوع خودش میتونه نشون دهنده بازی قوی توی فیلم باشه.


 


 پ.ن ۱ :

 به پیشنهاد یکی از دوستان کتاب بر بلندیهای بادگیر نوشته ی امیلی برونته رو خریدم.

 و قرار شده به زودی نقدش رو بنویسم.



پ.ن ۲:

 کتاب پیامبر و دیوانه که یادتون هست؟

 قرار بود بخونم.راستش تو مقدمه کتاب نوشته بود که متن اصلی کتاب انگلیسی بوده

  و بعد به عربی ترجمه شده  و این کتاب ترجمه ترجمه ی عربی کتاب هستش.

 از همون اول یه ذهنیت من تو ذهنم به وجود اومد و کتاب زد زیر دلم.



چند خط اول کتاب رو که خوندم دیدم اصلا به دلم نمی چسبه.رفتم  و به کتاب فروشی

 همیشگی سر زدم .گفتم ماجرا اینه .اون آقا  هم ترجمه نجف دریا بندری رو بهم داد.



 من هم اومدم خونه و شروع کردم به خوندن.

 و به این نتیجه رسیدم که ترجمه با ترجمه فرق داره زمین تا  آسمون!!

 خوش باشید.

 یا حق

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 0:13 توسط مارکو |