حقیقتش دیدم این چند وقت که سر کلاس نیستم و خبری از سوتی های شما دوستان نیست حیفه که وبلاگ بدون مطلب بمونه !واسه همین در راستای اهداف مارکوپولووار خودم میخوام در مورد بندرعباس بنویسم!بلکه شما هم هوس کنید از زیباییهای این شهرکه در ابتدا گامبرون نام داشته و دربعد ها پی فداکاریهای شاه عباس در برابر اشغال گران پرتغالی به بندرعباس تغییر نام داده لذت ببرید!
اولین توصیه من اینه که اصلان به سرتون نزنه که توی تعطیلات عید یا
22 بهمن به قشم یا بندر عباس سفر کنید!چون نه تنها چیزی که دوست دارید گیرتون نمیاد بلکه اگر هم گیرتون بیاد به چند برابر قیمت اصلی اون گیرتون میاد!به هر حال مغازه دارهای اینجا دیوونه که نیستند 9 ماه تو گرما زندگی کنند و وقتی هم هوا خوبه و مشتری زیاده همون قیمت قبلی رو به شما بفروشند!و احتمال داره تو این روزای سال بر اثر ازدحام جمعیت پرس بشید و نه تنها به خرید نمیرسید بلکه مجبورید تعطیلات رو توی بیمارستان شهید محمدی که بیشتر شبیه کشتارگاه میمونه سپری کنید !فکر خرید تابستون هم به سرتوون نزنه ،چون یه ضرب المثلی هست که میگه" خر تو این هوا پوست میندازه"!بهترین وقت واسه خرید از اول دی ماه تا آخر اسفنده!و با توجه به امتحانات ترم و تعطیلات واسه ما بهترین وقت همون تعطیلات بین ترمه!
از مرکز خرید های این شهر هم که روز به روز دارن بیشتر میشن میتونم واستون مرکز خرید زیتون،نیلی،ستاره جنوب،city center وبازار اوزیها رو نام ببرم!

البته حواستون باشه توی بندر عباس بر خلاف شهرهای دیگه مخصوصا کرمان مغازه دارها در حد قابل توجهی تخفیف میدن پس اگه می خواید برید خرید ،با یه نفر سر و زبون دار برید که بتونید تخفیف بگیرید !مثلا میشه یه جنس 27 هزارتومانی رو 15 تا 18 هزار تومان خرید!

بهتون توصیه میکنم که حتما یه سر لب دریا هم برید !چون واقعا هوا خیلی خوبه !و یه سر به پارک ساحلی دولت توی بلوار ساحلی غدیر هم بزنید جون میده واسه اقامت و خوابیدن شب لب دریا!

این تورها که میبینید به چوب آویزون هستند طریقه کارکردشون اینه
که:اینها رو شب قبل از اینکه آب دریا مد بشه لب ساحل میزنن و شب که
آب بالا میاد روی این تورها رو میپوشونه!و ماهیها میان توی محوطه
بین این تورها و واسه خودشون حال میکنن که یه دفعه آب جذر میشه و
ماهیها بین تور گیر میکنن و ماهیگیرها صبح که میان میبینن که کلی
ماهی گرفتن!به هر حال اینم خودش یه نوع شکار کردنه آسونه!
توی خود بندر عباس جاذبه طبیعی زیادی وجود نداره ولی میتونین در
اطراف بندرعباس به جاهایی مثل آّب گرم گنو برید که اونجا به علت
وجود گوگرد بوی خوبی نداره خاصیت زیادی برای درمان دردهای
مفصلی و امراض پوستی داره ،از جاهای خوب میشه سیخورون رو هم
نام برد که یه جاییه که رود خونه هست و اطرافش کلی درخت
و کوه هست و هواش خیلی خوبه!به طور کل اینجا بیشتر واسه خرید
خوبه تا گشت و گذار!خیابونای این شهر جون میده واسه رانندگی و لایی
کشیدن فقط حواستون به موتوری ها و مردم این شهر باشه !چون بر
خلاف شهر های دیگه هیچ حساب کتابی تو کارشون نیست و واسه
خودشون رفتاری مثل تریلی های توی جاده دارن!
اینم عکس دو تا محله تو بندرعباس که با ماشین ۵ دقیقه بیشتربا هم
فاصله ندارند !تفاوت رو نگاه کنید و بیندیشید!


اگر هم میخوایید بریدقشم هم از اسکله شهید باهنر و هم از اسکله شهید
حقانی میتونید برید!
سعی کنید صبح ساعت 8 از بندر حرکت کنید که حدود ساعت 10 اونجا
باشید و عصر ساعت 7 بتونید برگردید!اگر رفتید قشم یه سر به شهر
درگاهانهم بزنید چون از این شهر تا دوبی با قایق نیم ساعت بیشتر راه
نیست پس بنابراین توی این شهر با قیمتهای باور نکردنی روبرو میشید !
البته شهرگچین که اطرافه بندرعباسه هم خوبه ،اونجا هم قیمت های اجناس خوب و ارزونه!

امیدوارم هم از عکسها لذت برده باشید و هم از نوشته های
من!منتطر نظراتتون هم هستم و من هنوز نمیدونم افراد ناشناسی که نظر
میدن کی هستن !یه ذره راهنمایی کنید تا بفهمم!
نوشته شده توسط مارکوپولو در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 17:43 موضوع سفرنامه های مارکوپولو | لینک ثابت
والا چی بگم؟من فکر نمیکردم جمعیت نسوان کلاس ما این قدر خطرناک باشن!بابت اون مطلبی که در باب خانم pitter نوشتم کلی منو تهدید کردند!
و قرار منو کتک بزنند!از همه مهمتر روز امتحان ویروس وقتی که وارد جلسه همتحان شدم خانم پیتر آنچنان نگاهی خشم آلود به من کرد ،که نزدیک بود قبض روح بشم و میخواستم بی خیال امتحان بشم !ولی چاره ای نبود سرمو پایین گرفتم و از کوچه علی چپ رفتم سر جلسه امتحان!
اگر هم امتحان نمیدادم فرقی نمیکرد چون استاد محترم که بیشترشبیه سیب زمینی هستش تا استاد آنچنان سوالاتی داده بود که بیا و ببین!قبلا استاد رو به اسم سیب زمینی صدا میکردیم!ولی به این نتیجه رسیدم که سیب زمینی یه ذره از استاد ما فعالتره!میدونید چرا؟
آخه سیب زمینی چند وقت که یک جا میمونه کپک میزنه!ولی استاد مااواسه امتحان سوال که طرح نکرده بود هیچ!حتی زحمت نکشیده بود بالای برگه امتحان که نوشته بود پزشکی ۸۴ لاک بگیره و بنویسه دندانپزشکی ۸۵که ما نفهمیم سولا تکراریه!
پس میبینید که استاد ما چقدر با حاله؟!
از استاد آناتومی خاله جون هم که بگذریم!در مورد این استاد معنی واژه فمنیست و ناسیونالیست کاملا واسه ما ملموس و قابل فهم شد!میدونید چرا؟ چون به غیر از پسرای خوابگاه نمره همه از ۱۸ به بالا بود!اینو گفتم که از حق آقای خوشحال دفاع کنم!بیچاره وقتی فهمید که شده ۱۸.۵ آنچنان داغ کرد که میخواست بره استاد خاله جون رو بزنه و تبریک به خانم memol که باز هم طبق معمول ۲۰ شدند تا به عنوان مادر علم آناتومی لقب بگیرند!(هر درسی که توش کلمه آناتومی باشه، این خانم یا max میشه!یا 20 میگیره!و آنچنان حالی به نمودار استاد و بچه هایی که نمرشون زیر نمودار هست میده که رستم به توران وسهراب نداده!علت ۸۰٪ اینکه بچه های ما آناتومی رو میفتند همین خانم memol هستش!
) در مورد خاله جون این رو هم بگم که به من خیلی لطف کرد و به من هم داد ۱۵!البته بیلی که من تراشیده بودم ارزش هنری داشت تا مادی ،واسه همین ۱۵ شدم!
و یه خبر دیگه اینکه انشا الله از ترم دیگه اینجانب میرم کلاس خط!
اینو گفتم که ملوان زبل نگه اگه راست میگی سوتی های خودتم تو وبلاگ بنویس !پس منتظر جزوات تمیز و اتو کرده ما باشید!
کلام آخر هم اینکه من اگه واسه کسی اسم میذارم و یا در مورد کسی مطلب مینویسم به خدا قصد توهین ندارم و بدونید که همه کسایی که در موردشون میگم مثل خانواده خودم هستن و واسه من محترم هستن!فقط میخوام کم کم کلاسمون از این جوٌ مسخره ای که توش هست خارج بشه و کم کم همه مثل یه خانواده بشیم!
ملاک انتخاب اسم یا رفتاره آدماست یا شباهتشون با اسم مورد نظر یا اصلان هیچ ملاک خاصی وجود نداره!
پس هیچ ملاکی واسه انتخاب اسم وجود نداره!اگر چه میدونم همه یا سیندرلا هستن یا براد پیت ولی چاره ای نیست واسه اینکه اشتباه نشه مجبورم از اسم مستعار واستون استفاده کنم!
تعطیلات خوش بگذره!به من که تو بندرعباس خیلی خوش میگذره!(حتما میگید چرا بندرعباس ؟واسه اینکه :الکی به من نمیگن مارکو پولو!
)
نوشته شده توسط مارکوپولو در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
امروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم پسرم تیمور خیلی ناراحته !ازش پرسیدم بابا جون چی شده؟چرا امروز گرفته ای؟ بعد از کلی سرخ شدن گفت آخه بابا جون حوصلم سر رفت!آخه الان ۴ روز تو خوابگاه بیکار نشستیم و هیچ کاری نداریم که انجام بدیم!آخه چرا امتحانای شما تموم نمیشه!مگه یه امتحان ویروس چقدر وقت میخواد که شما ۱ هفته براش وقت گذاشتید؟!منم نمیدونستم بهش چی بگم!بهش گفتم خیلی !اونم یه نگاه به جزوه های ویروس کرد !گفت آره جون عمه ات!این که ۸ جلسه بیشتر نیست!؟ من نمیدونستم بهش چی بگم گفتم ما قربانی مرام گذاشتن بیش از حد واسه رفیقامون شدیم و چاره ای نداریم!باید بمونیم!اونم یه نگاهی به من کرد و گفت :منظورت از مرام گذاشتن همون تو رودربایسی گیر کردن و چاره ای جز قبول کردن نداشتنه دیگه؟!منم گفتم یه چیز تو همین مایه ها اونم یه نگاهی به من کرد و گفت این مرامت منو کشته! نمیدونم چند نفر این مطلب رو میخونند!ولی از اونایی که میخونند ،خواهش دارم که بعد از امتحان ویروس تا روز۳ اسفند کلاس نیان!حداقل یه ذره هم به فکر ما بچه های شهرستانی باشند!۱ ماهه که داریم امتحان میدیم به خدا دیگه کف کردیم! از کسایی که این مطلبو میخونند میخوام که نظرشونودر مورد اینکه کلاسا از ۴ اسفند شروع میشه بگن!به بقیه دوستان هم بگین!به هر حال منتظر نظراتتون هستیم!
نوشته شده توسط مارکوپولو در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت
گفته بودم که از مزایای امتحان سوتی دادنه!منم سر امتحان فیزیو عملی یه سوتی دادم که نزدیک بود برم اون دنیا!(البته خوشحال نشید چون مسئول آزمایشگاه حواسش به من بود و قبل از اینکه دیر بشه به داد من رسید!)
در آزمایش تعیین همو گلوبین می بایست ما خون نمونه رو توی معرف بریزیم و از غذا معرف هم ترکیبی از سیانور بود!
من هم از بس حول بودم که فکر کردم باید از هر کدوم یه مقدار بردارم و اونا رو تو لوله ازمایش با هم قاطی کنم!خون رو تو لوله آزمایش ریختم و اومدم با دهان با پیپت کوچیک از سیانورنمونه بردارم !
که دیدم یه نفر دستمو گرفت!مسئول آزمایشگاه بود!بهم گفت دیوونه این سیانوره یه ذره بره تو دهنت میمیری!من هم به این نتیجه رسیدم چقدر خوبه که مسئدل آزمایشگاه موقع امتحان پیش آدم باشه!و گرنه الان اون روح نا آرام داشت واستون وبلاگ مینوشت!![]()
نوشته شده توسط مارکوپولو در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
دوستانی که به وبلاگ قبلی من سر میزدند با پسر عزیزم تیمور آشنایی کامل دارند ،ولی دیدم تو این وبلاگ جدیدم جای تیمور واقعا خالیه!واسه همین عکسشو واستون زدم!
در ضمن همینجا بگم که تیمور من مادر نداره!و حاصل بکرزایی خودم هستش و در ضمن اصلان هم قصد ازدواج هم نداره!اینا رو گفتم که مشکلات دفعه قبل پیش نیاد!

نوشته شده توسط مارکوپولو در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت
از خوبیهای امتحانات اینه که بعضی وقتها سوتی های باحالی توشون اتفاق میفته!باور ندارید؟پس اینا رو بخونید!در ضمن واسه یه نفر که اسم پیدا کردن واسش خیلی سخت بود اسم پیدا کردم!
خانم پیتر!(pit+er+=pitter) یا همون به قول بچه ها گفتنی پیت کننده قورباغه!![]()
روز امتحان خانم پیتربعد ازاینکه کلی استخاره کرد که آزمایش قورباغه رو انجام بده یا از خیر نمرش بگذره!به این نتیجه رسید که چاره ای نداره!سر قورباغه رو به لبه میز کوبوند و بیهوشش کردو بعدش شروع کرد به تخریب مغز و نخاع قورباغه بیچاره،که یکمرتبه قورباغه شروع به حرکت کرد و خانم پیتر با حالتی وحشت زده داد زد که قورباغه هنوز بیهوش نشده!![]()
استاد گفت خوب یه بار دیگه سرشو به میز بزن و ایشون هم از شدت وحشت آنچنان سر قورباغه رو به میز زد که قورباغه بیچاره کش اومد و فکر کنم حد اقل ۵ سانت به طول اون افزوده شد!
نکته جالب اینجا بود که قورباغه بیچاره تمام وقت روی ویبره بود!نمیدونم به خاطر سردی هوای آزمایشگاه بود یا داشت تمرین رقص بندری میکرد!
البته من فکر کنم قورباغه قبل از اینکه سرش به میز کوبونده بشه از شدت لرزش دست خانم پیتر بیهوش شده بود ولی من خنده رو روی لب قورباغه دیدم!و در آخرین لحظه به اون ۲ تا دوست دیگش که تو شیشه بودن گفت دیدین بالاخره رقص بندری رو یاد گرفتم!
و با عرض تسلیت به خانواده قورباغه مرحوم و تبریک به خانم پیتر به خاطر این همه شجاعت!به هر حال دست زدن به قورباغه هم بین دخترا خیلی جرات میخواد!![]()
نوشته شده توسط مارکوپولو در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت
هوالحکیم
باورتون نمیشه الان که میخوام بنویسم چقدر سخته! چون متاسفانه در حین امتحانات کمتر سوتی خلق میشه !یا به عبارتی کمتر بچه ها رو میبینم که بتونم ازشون سوتی بگیرم !باید کلی اسم جدید واسه بچه ها انتخاب کنم چون خیلی از اسمهایی که پارسال واسه بچه ها انتخاب کردم دیگه مناسب اونها نیست! به عبارتی اخلاق بچه ها عوض شده یا رفتارهایی رو از خودشون نشون دادن که اصلان آدم باورش نمیشه این همون آدم پارسالی باشه!![]()
به هر حال چاره ای نیست و باید اسمها رو انتخاب کنم !اول از سوتی ها یا به عبارتی از خاطره های خودم میگم که به کسی بر نخوره!![]()
شب امتحان آناتومی دندان عملی!اتاق "ملوان زبل"!بچه ها جمع هستن !فردا صبح ساعت 9 باید 6 تا دندون تراشیده تحویل استاد مربوطه بدیم! من شروع میکنم به تراشیدن! دندونی که تراشیدم به همه چیز شبیه هست به جز دندون آدم! بچه ها توصیفاتی در موردش دارن از جمله: دسته بیل،قاشق،پیچ گوشتی،کلنگ و.....!خلاصه به همه چیز شبیه هست به غیر از دندون!![]()
آخرش به این نتیجه رسیدم که کلیات دندون رو بتراشم و جزئیات رو بدم "آقای خوشحال" واسم بتراشه!(البته منظورم از کلیات اینه که بتونی از تو یه گچ تحریر 4گوش یه استوانه در بیاری!)
3 تا ازدندونام رو واسم تراشیدن !حالا نوبت اینه تمرین کنم واسه تراشیدن دندون عقل!چون فردا امتحان قراره تراشیدن دندون عقل باشه!مخ یکی از سال بالاییها رو میزنم که بیاد یادم بده!اونم میاد واسه اینکه حوصلمون سر نره فیلم میگذارم که با هم نگاه کنیم!"ملوان زبل" هم اومد که فیلم ببینیم! فیلم اول رو دیدیم خوشمون اومد!هوس کردیم یه فیلم دیگه نگاه کنیم! نشون به همین نشون تا صبح ساعت 8 داشتیم فیلم نگاه میکردیم!
و تنها پیشرفت من طی کل شب این بود که دندونام شبیه پارو قایق شده بود!چاره ای نبود باید میرفتم امتحان میدادم!استاد اومدن شروع کردیم به تراشیدن ،منم یه ذره پیشرفت کرده بودم ،دندونم شبیه بیلچه شده بود!دیدم با این اوضاع احتمال افتادنم زیاده! واسه همین دست به دامن"حسین فهمیده" شدم!اونم واسم جزئیات دندون رو تراشید!
استاد آخرش گفت آفرین فکر نمیکردم این قدر خوب بتراشی!این امتحان هم به خیر گذشت!البته نا گفته نماند که از بس خورده گچ رو لباسامون ریخته بود و لباسامون سفید شده بود ،که دخترامون شبیه این خانمهای شیرینی پز شده بودن و ما شبیه کارگرای افغانی!به همه چیز شبیه بودیم ،جز دانشجو!![]()
نوشته شده توسط مارکوپولو در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 20:12 موضوع | لینک ثابت
حقیقتش نمیدونستم چطور دوباره شروع به وبلاگ نویسی کنم !بعد از اون وبلاگ قبلیم که هک شد دیگه دست و دلم به نوشتن نمی رفت!اگر چه خیلی دوست داشتم بنویسم!تا اینکه بالاخره موقعیتش پیش اومد که بنویسم!
از وبلاگ قبلم تنها چیزی رو که با خودم میارم پسرم تیموره!تو این چند وقته خیلی بی وفایی دیدم ولی تنها کسی که بهم وفادار بود پسر عزیزم تیمور بود .کم کم دارم به این نتیجه میرسم که میتونه پسر خلف و جانشین خوبی واسه من باشه!اگر چه من برای پدرم نبودم!
تنها خواهشم اینه که اگه یه وقت با کسی شوخی میکنم به دل نگیره!به خدا منظوری ندارم و فقط میخوام روحیه بچه ها شاد بشه!
در ضمن امیدوارم از نوشته های دوستم روح نا آرام هم ناراحت نشید!اگر چه حرفاش خیلی تلخ و ناجوره ولی متاسفانه حقیقته!
پس تا مطلب بعدی یا حق!)عکس پسرم تیمور رو هم به زودی تو وبلاگ میزنم!
نوشته شده توسط مارکوپولو در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 11:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بعضی وقتها خوبه که آدم یه حرفهایی رو یه جایی بزنه.
کجا بهتر از اینجا؟
هی تویی که منو می شناسی؟
به این فکر کن!
که شاید شخصیت اینجام دروغی باشه؟؟
یا شایدم اون یکی شخصیتم دروغی باشه؟
یا شاید جفتش درست باشه؟
و شایدم بی شخصیت باشم.
همه چیز ممکنه.
پس بخون.
اما سعی نکن قضاوت کنی.
چون گاو گیج میگیری در حد تیم ملی.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
وقتی هدی که بزرگ شد(هدیییییییییی)
دانشجوی بیکار (حسام و محمد)Dr
دانشگاه با طعم باران(نیلوفر)Dr
قلب عضوی برای زیستن(هاریسون)Dr
Dr Mari
من و آقا قشنگه (خانمی ) Dr
پنجره ها باز( فاطیما) Dr
دوباره ها(ماهک)
سیاه،سپید ،خاکستری(نسرین)
حرف دل(دل نوشته از همه چیز) هستی
سیر ترشی متاهل
زابیل
آقای مینو با سبیل از بناگوش در رفته
انرژی مثبت( الناز)
بهار
مسافر
سارا پارسا
لیمو
هزار و یک شب من(شهرزاد)
زنانگیهای من(گلابتون)
فاطی بلا
شعله های درون من(آتیش پاره)
جزر و مد(نفس )
medical_life82
قسم (قسم به روزهای تنهایی)
دختری از ایران(سمیرا)
بوس ماهی(شیرین جان عزیز)
پنهانی(مروارید عزیز)
نسیم اژدها!!
من نوشا هستم(نوشا)
مسافر جنوب(مینا)
چند روز نوشته های من (سمانه)
دخمل بابا!!
خانم مارپل
پزشک نیمه دیوانه
دیوار سیاه و سفید (بهاره)
خلوت دل ( حمیدرضا جان عزیز)
از طبیعت زاده شدم(آکارسو)
مرا می شنوی(ملیکا)
دندانپزشک تازه وارد(فرانک)
دل نوشته های یک زن ایرانی( فرزانه)
خنده های آبی(شادی)
دست نوشته های پسری با فکرهای بزرگ( مرد تنهای شب)
دختر اسفند(رها)
پیوندهای روزانه
گالری فروغ
توکای مقدس
عمو خسروی عزیز
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
داریوش مهرجویی
عباس معروفی
صادق هدایت
انجمن اخترشناسی شیراز
کانون وبلاگ نویسان شیراز
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY